زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
شاعر : مرتضی محمودپور
نوع شعر : مرثیه
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
قالب شعر : مثنوی
مـن بـاقـر الـعـلـم رســول الله هـسـتـم من پـنـجـمـیـن حـجـت ولـیالله هـستم
با سن کـم من کـربـلایی گـشـتـه بودم من وارث سـجـاده و ذکـر و سـجـودم
مـن دیـدهام سـقـای دشـت کــربــلا را من دیـدهام دست ز تن گـشـته جـدا را
من دیـدهام شـور قـیـامت گـشـته برپـا مـن دیـدهام مـشـک تـهـی از آب سـقا
دیدم میان خیمه گهـواره تکان خـورد دیـدم ز بیآبـی گـل و گـلزار پـژمـرد
دیـدم تـن غـرق بـهخــون اکــبــرم را دیـدم گـلـوی شـیـرخـواره اصغرم را
من شـاهـد زخـم لـب و گــودال بـودم مـن در کـنـار عـمـهام بـد حـال بـودم
من شـاهـد پـای پـلـیـدی روی سـیـنـه دیـدم کـنـار اسـب شـه اشک سـکـیـنه
مـن دیـدهام شــام غـریـبـان یـتـیـمــان من دیـدهام تـاریکی و جـمع پـریـشان
پای بـرهـنـه سـوی صحـرا میدویـدم من غـارت خـلـخـال را از عـمه دیدم
با طـعــنـه و زخـمزبــان دیـدیـم آزار دیـدم به عـمه شد جـسارت بین بازار
سرهای پر خون را به روی نیزه دیدم با سـن کـم در کـنـج ویـرانـه خـمـیـدم
بین طـبـق سـر آمد و بر عمه سر زد داغ رقــیــه بــر دل زارم شـــرر زد
بـر مـوج دریـای بـلا مـن مـثـل سـدم با قـدّ خـم زائـر شـدم بـر قــبــر جــدم
دیدم سکـینه بر عمو و مشک سر زد دیگـر کـنار قـبر عـمه شکـوه میکرد
شرمـنده عـمه بود و من هم بودم آنجا شـور عـزا بـهـر رقـیـه گـشـت بـرپـا
گر بـاغـبـان سـرخ لالـه عـمـهام بـود صاحب عزای این سهساله عمهام بود
با دست لرزان و تن از کـین کـبودش تـنهـا به فـکـر لالـههـای مـانده بودش
میگفت اینها خـسته و رنجـور راهند این اخـتـران آسـمـان مـدیـون مـاهـنـد
رأست به روی نیزه چون ماه شبم بود در مجلس نامحـرمان جان بر لبم بود
|